مسافرت عید(2)
سلام خوشگل مامان و بابا
اول هفته با دایی مصطفی اینا برنامه ریزی کرده بودیم بریم زرند پیش دوست بابایی و دایی.
صبح پنج شنبه راه افتادیم طرف کرمان سرراه یه سر رفتیم روستای زیبای دهبکری. اینقدر هوا بهاری و قشنگ بود درختا شکوفه زده بودن و باد بهاری درخت هارو زنده کرده بود اونجا بود که میشد قدرت خداوند رو دید و لمس کرد و ازش لذت برد خدایا شکرت بابات اینهمه نعمتی که به ما بندگانت دادی باشد که لایق آن باشیم و همیشه شکرگزار.






اینم عکس دسته جمعی با بچه ها از راست به چپ فاطمه جون، ضحی جون، محمد امین جان، محیا جون و امیرمهدی جان



ظهر خونه دایی جون بودیم و عصر هم رفتیم طرف زرند تا رسیدیم خونه آقا ابوالفضل شیطنتای شما خانم گل شروع شد اولین کاری که کردم سفره هفت سینشونو با اجازشون جمع کردم.

صبح جمعه همگی با هم رفتیم خونه بابای آقا ابوالفضل عیددیدنی. یه عالمه کبوتر داشتن شما از دیدن اینهمه توتو یه جا خوشحال شده بودی و میرفتی به طرفشونو باهاش بازی می کردی.


اونجا دوتا دوست خوبم پیدا کردی(نوه های آقای مهدیزاده) نگارجون و نازنین جون

بعد از اونجا همگی رفتیم یه روستای قشنگ و دیدنی اطراف شهر زرند.







جای جالب و دیدنی بود و بهمون خیلی خوش گذشت. دستشون واقعا درد نکنه.

شب برگشتیم کرمان و یه روزم کرمان بودیم.






شنبه شب اومدیم دهبکری و یه روز موندیم هوا سرد بود و قشنگ.




دوشنبه برگشتیم شهرمون.


مسافرت عید(2)
